دادگاه یکشنبه, Oct 21 2007 

در دادگاه عشق،

 قسمم قلبم بود،

وکیلم دلم بود و حضار جمعی از عاشقان و دلسوختگان.

قاضی نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام کرد ،

و سپس محکوم شدم به تنهائی و مرگ کنار چوبه دار…

از من خواستند تا آخرین خواسته ام را بگویم،

و من گفتم به تو بگویند دوستت دارم…

به کجا چنین شتابان؟ دوشنبه, Oct 15 2007 

به کجا چنین شتابان؟ گون از نسیم پرسید
دل من گرفته زینجا , هوس سفر نداری؟
ز غبار این بیابان؟
همه آرزویم اما…. چه کنم که بسته پایم….
به کجا چنین شتابان؟
به هر آن کجا که باشد بجز این سرا سرایم
سفرت به خیر اما تو و دوستی خدا را
چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی, به شکوفه ها به باران
برسان سلام ما را.