در مجلسی کنار دست بزرگی نشسته بودم ، زاده آبادان بود و تا سال چهل شمسی در آبادان زندگی کرده بود. خاطرات زیادی برای گفتن داشت از دوران رضا خان ،دوران محمد رضا ، زمان انقلاب و حتی شروع جنگ که در آن زمان ساکن دزفول بوده و روز شروع جنگ مصادف میشود با روز بازنشستگی او . حتی خاطراتی را که پدرش از زمان قدرت داشتن شیخ خزعل در جنوب برایش تعریف کرده بود را به یاد داشت و جزئیات بسیاری را از آن زمان میدانست.
از تبدیل پول شاهی به سنار و بعد به قران برایم تعریف کرد و اینکه دو شاهی میشد یک سنار و ده سنار میشد یک قران یا همان ریال فعلی. و اینکه ارزش همان یک شاهی چقدر زیاد بوده و با آن چه کارها میشده کرد…
در ادامه به سراغ سالهای جنگ دوم آمد ، سالهائی که خود به چشم دیده بود و در آبادان زندگی کرده بود.می گفت:
- در سالهای جنگ دوم به خاطر بمباران آلمانها بیشتر پالایشگاه های نفت در دنیا از بین رفته بود و تنها پالایشگاهی که میتوانست سوخت مورد نیاز ارتش متفقین را تامین کند پالایشگاه آبادان بود. در آن زمان پالایشگاه آبادان که مستقیما زیر نظر انگلیسی ها اداره میشد و توسط خود آنها هم ساخته شده بود ؛ بزرگترین پالایشگاه دنیا بود. و در زمان جنگ هم تبدیل به تنها پالایشگاهی شد که در نزدیکی اروپا و جنگ مشغول فعالیت بود.
شهر آبادان در دست نیرو های انگلیسی بود و آنها بشدت از اینکه آبادان و پالایشگاه توسط هواپیما های آلمانی بمباران شوند میترسیدند. در آن زمان هنوز خود انگلیسیها هم نمیدانستند که آیا آلمان ها اصولا توانائی طی مسافت بلند هوائی بین اروپا تا آبادان برای بمباران این شهر را دارند یا نه!
در هر صورت به خاطر شرایط جنگی انگلیسی ها احتمال این موضوع را هم میدادند و سعی در محافظت از حریم هوائی آبادان داشتند. پس برای رسیدن به این هدف سه برنامه را طراحی و پیاده کرده بودند:
راه اول این بود که دور تا دور شهر آبادان را خندق تقریبا عمیقی کندند – دور تا دور شهر به طور کامل بدون حتی یک نقطه مسطح – و هر روز داخل این خندق را پر از قیر میکردند و شبها قیر داخل این خندق ها را آتش میزدند و آبادان تبدیل میشد به شهری که در محاصره حلقه ای از آتش است ، آتشی به ارتفاع بیست متر.مردم بیچاره هم شبها زیر بوی بد و دود این آتش زندگی میکردند و میخوابیدند.این روش باعث میشد که در صورت حمله احتمالی آلمانها ، هیچ هواپیمائی نتواند به شهر آبادان و یا حتی به شعاع چند کیلومتری شهر نزدیک شود .
روش دوم برای محافظت از آسمان آبادان استفاده از بالنهای بزرگ و کوچک بود.در آن سالها تنها هواپیما های موجود هواپیما های ملخی بودند که خطرناک ترین وضعیت برای این هواپیماها برخورد یک شیء خارجی مانند یک پرنده با ملخ جلوی هواپیما بود که بلاقاصله باعث سقوط هواپیما میشد.انگلیسی ها هم از همین ضعف تکنولوژی استفاده کرده بودند و بالنهای بزرگ وکوچکی را در آسمان شهر به پرواز در آورده بوند یطوری که آسمان آبادان مملو بود از این بالنهای بزرگ وکوچک که حتی در بسیاری از نقاط باعث ایجاد سایه مطلوب و خنکی هم در آن هوای گرم میشد.
روش سوم استفاده از ضد هوائی بود به شکلی که روی پشت بام بعضی از خانه ها انگلیسی ها ضد هوائی هایی را قرار داده بودند که اگر حتی آلمانها از دو تله اول هم رد شدند بازهم با ضد هوائی به مقابله با آنها دست بزنند.
ولی نکته جالب در آن سالها این بود که تمام مردم – نه تنها مردم آبادان بلکه مردم تمام شهرهای جنوب – طرفدار پیروزی آلمانها در جنگ بودند و هر خبری که از پیروزی آلمانها در جبهه روسیه به شهر میرسید مردم جشن و شادی به راه می انداختند و همه آلمانها رو پیروز جنگ میدانستند. حتی عده ای از اهالی جنوب تصمیم داشتند که به محض ورود آلمانها از طریق روسیه به خاک ایران، آنها هم از جنوب به سمت شمال حرکت کنند تا ایران در مدت زمان کوتاهی از شر انگلیسیها و متفقین آزاد شده و به دست آلمانها بیفتد.
پیرمرد به اینجا که رسید مکث کوتاهی کرد، آهی کشید و گفت :
- ای کاش در آن سالها آلمان ها در جنگ پیروز میشدند .اگر این اتفاق می افتاد این سرنوشت شوم و بد در برابرمون نبود.
آوریل 11, 2008 در t 9:49 ق.ظ |
آلمانها خودشون از جنگ دوم متنفرند و احساس شرمساری می کنند. حالا بعد از شصت سال ما شدیم طرفدار هیتلر…
همه چیمون همین قدر عقبه مثلا تکنولوژی روزمون هم انرژی هسته ایه که مربوط به همون دوران میشه و دهها ساله که از مد افتاده
————————————————————————
علت همون مثل معروف دائی جان ناپلئونه که میگفت :کار کار انگلیسهاست.
بیشتر مردم ما هم فکر میکنن اخوند ها رو انگلیسها اوردن.هنوز خیلیها قبول ندارن که این حماقت بزرگ تاریخی به دست آحاد همین مردم تو خیابون انجام شده.
کاوه
آوریل 15, 2008 در t 12:55 ب.ظ |
به نظر بنده هم که تحقیقاتی در زمینه تاریخ معاصر ایران داشته ام با پیروزی المانها در جنگ و ماندن رضا شاه بر راس قدرت سرنوشت تاریخ 70 سال اخیر ایران کاملا عوض میشد . حال اینکه بهتر میشد یا بدتر قابل عرض نیست.
مطلب جالبی بود با تشکر از شما.
می 7, 2008 در t 11:02 ق.ظ |
یکی از مشکلات بزرگ فرهنگی ما ایرانیان که باعث بوجود آمدن مصائب بزرگی برای ما شده است ، فرهنگ منجی و انتظار برای منجی است که همزمان با ورود اسلام به ایران، وارد فرنگ ایرانیان شد و باعث بسیاری از عقب افتادگیهای ایرانیان شد . اینکه : روزی کسی می آید ،اگر آنها می آمدند ،اگر فلان طرف جنگ برنده میشد وضع ما فرق میکرد، اگر فلان حزب روی کار بیاید ، بالاخره فلانی خواهد آمد ، اگر به فلانی رای بدهیم ، اگر فلانی رئیس جمهور میشد و همه و همه سخنانی هستند که ناشی از فرهنگ انتظار باری منجی هستند . تا زمانی نیز که ایرانیان برای بهبود شرایط خودشان منتظر حرکت شخص و یا جریان دیگری باشند ، به همین دور باطل گرفتارند و در همین مشکلات اسیر
فوریه 15, 2009 در t 1:24 ق.ظ |
اگر واقعا المانها پیروز میشدند ما هم جزء بندگان المانها بودیم وانها اقا وسرور
سگ زرد برادر شغال است
هیچ ملتی نگران ملت دیگر نیست و این طبیعی است
اگر دلسوزی باشد برای منافع کوتاه مدت و بلند مدت است
مثل دلسوزی روسها برای ما که کاسپین را بالا بکشند
ملتی که نتواند خودش را اداره کند دیگران بر او حکومت میکنند
مثلا همین انگلیسی ها روی در اطاق هاشون تو ابادان تو شرکت نفت نوشته بودند:ورود سگ وایرانی ممنوع
دلبستن به دیگران کمترین چیزی را که برای یک ملت به ارمغان میاره ذلت است
دلسوزی بوش برای ازادی ما از همین نمونه است
زنده باد ایران که ذره ذره اش خاک نیاکان ماست
درود بر شهدای ایران از اریو برزن تا همت و جهان ارا