GREATNESS سه شنبه, Oct 23 2007 

می‌خواهی فرد مهمی باشی، عالی است.

می‌خواهی شناخته شوی، عالی است.

می‌خواهی فرد بزرگی باشی، عالی است.

ولی

بدان که بزرگترین فرد آن کسی است که به ما خدمت می‌کند 

با چنین تعریفی از “بزرگی”

همه می‌توانند بزرگ و مهم باشند،

چرا که همه می‌توانند  خدمت کنند 

برای خدمت کردن لازم نیست مدرک دانشگاهی داشته باشی.

برای خدمت کردن لازم نیست فاعل و فعل مناسب را در جمله به‌کار ببری.

برای خدمت کردن لازم نیست افلاطون و ارسطو را بشناسی.

برای خدمت کردن لازم نیست که قانون نسبیت اینشتین را بدانی.

برای خدمت کردن لازم نیست که قانون دوم ترمودینامیک را بدانی. 

تنها چیزی که لازم است

قلبی پر از بخشش.

و روحی ساخته شده از عشق است.

آن‌گاه است که می‌توانی آن بزرگترین خدمت‌کار باشی. 

مارتین لوتر کینگ(جونیور)

[منبع: http://www.thekingcenter.org]

دوستان روسی یکشنبه, Oct 21 2007 

100px-coat_of_arms_of_the_russian_federation_svg.png

مشاور مطبوعاتی رئیس جمهور طی سخنرانی در هفتمین همایش مدیران مسئول نشریات دانشجوئی سراسر کشور گفت:” اروپائی ها به دلاوری و زیبائی روسها حسادت میکنند.” (منبع:http://norooznews.ir/news/3939.php)

 از اونجائی که من به شخصه اعتقاد دارم که مسئولین ما فقط با مدرک و سند حرف میزنند یه جستجوی کوچیکی روی نت واسه پیدا کردن منابع صحبت این مشاور محترم انجام دادم اما مرجعی پیدا نکردم بنابراین برای اینکه حرفهای این برادرمون روی زمین نیفته تصمیم گرفتم خودم تاریخ رو بازنویسی کنم:

 1-سربازان روسی با تلاشها ورشادت های خود توانستند در سال 1218(ه-ق) سرزمینهای گنجه ، قره باغ و ایروان را از دست حکومت طاغوت و شاهنشاهی ایران نجات داده و تا رود ارس پیشروی کنند.  

2- ارتش ظلم و فساد ایران که تا دندان مسلح بود  در سال 1219(ه-ق) جنگ اچمازین را راه انداخت.سربازان روس هم علی رغم دلاوری های بسیار در این جنگ شکست خوردند.

 3-روسهای بینوا که در جنگهای قبلی بسیار مورد ناجوانمردی واقع شده بودند اینبار طی یک حمله به ایروان انتقام خود را از لشکر خون آشام ایران گرفتند.

 4- اما از آنجا که روسها مردمانی هستند که بیش از خود به فکر آزادی مردم سایر ممالک هستند عهد نامه گلستان را با ایران به امضاء رساندند و سرزمینهای بسیاری را از زیر سایه استعمار آن روز رهانیدند. 

5-پادشاه ناجوانمرد آن روزگار ایران اما تاب دیدن مردمان آزاد را نداشت بنابراین با راه اندازی جنگ گنجه در پی اهداف شوم خود بود. 

6- اما خداوند با نیکان(روسها) بود زیرا آنها متجاوز را از خاک آبا و اجدادی خود بیرون راندند و تازه اینبار سرزمینهای جدیدی را آزاد نمودند.(قرار داد ترکمان چای) 

7- البته روسها در جنگ دوم جهانی هم رشادت بسیاری از خود نشان دادند.میزان این دلاوریها به قسمی زیاد بود که کل ارتش آلمان نازی در روسیه یخ زدند. 

8- در پایان جنگ دوم جهانی هم اگر دخالت امریکا وانگلیس متجاوز نبود، شیر مردان روس بخشهای دیگری از شمال ایران را آزاد میکردند که متاسفانه مقدور نشد. 

 در مورد زیبائی روسها هم حق با این برادر محترم است کافی است شما در مسافرتی به کشورهای حوزه  خلیج فارس سری هم به کلوپ های شبانه بزنید.قیمت خود بازگوکننده واقعیت است…  

دادگاه یکشنبه, Oct 21 2007 

در دادگاه عشق،

 قسمم قلبم بود،

وکیلم دلم بود و حضار جمعی از عاشقان و دلسوختگان.

قاضی نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام کرد ،

و سپس محکوم شدم به تنهائی و مرگ کنار چوبه دار…

از من خواستند تا آخرین خواسته ام را بگویم،

و من گفتم به تو بگویند دوستت دارم…

بنتونِ جاسوس پنجشنبه, Oct 18 2007 

benetton_titel_gross.jpg

 

هفته قبل یکی از مسئولین اعلام کرد که شرکت وِنتون(همون بنتون- نشان دهنده اطلاعات  و تحقیقات کامل مسئول مربوطه) علاوه بر اینکه متعلق به صهیونیست هاست ، اقدام به جاسوسی از طریق فروش البسه هم میکند و ادامه داد این شرکت در کلیه لباسهای خود” چیپ ستهای” کوچکی قرار میدهد که از طریق آن میتوان محل دقیق  فرد صاحب لباس را پیدا کرد. *

 سکانس اول – فروشگاه بنتون تهران:

بعد از یک ساعت پُرو لباسهای مختلف فروشگاه یه شلوار جین و یه تیشرت  انتخاب میکنی،کارمند فروشگاه هم که تا الان مشغول خ…. مالی بود از سلیقت کلی تعریف میکنه، تو هم به اندازه نصف حقوقِ یک ماهِ یه کارمند از جیبت پول در میاری و به صندوقدار میدی بعد هم با یه کیسه که روش نوشته بنتون از فروشگاه میای بیرون، .به جمع خوش تیپها خوش اومدی!!!  

 سکانس دوم – عصر جمعه تو خونه:

دراز شدی روی کاناپه و داری با موبایلت بازی میکنی،ساعت 6 قراره بری خونه دوست دخترت چونکه مامان باباش عقد دعوتن وتا 10 شب هم نمیان.ساعت 5 آماده ای  واسه رفتن، تیشرت و شلوار جدیدت خیلی بهت میاد.

با ماشینت راه میفتی سمت خونه دختره ولی وسط راه یه لحظه یاد یه موضوعی میوفتی:واي ي ي!!!مگه این لباس توش یه چیپ ست نیست حالا اگه دستگاه جاسوسی  بنتون به نیروی انتظامی خبر بده چی؟؟ اگه به ننه بابای دختره بگن چی؟؟ اونوقته که دیگه ….

 دیگه رسیدی سر کوچه دوست دخترت. بی خیال رفتن که اصلا نمیشه شد،  باید یه فکر بهتری کنی…

ماشین رو یه گوشه ای پارک میکنی و ازش پیاده میشی، یه ذره به دور و بر نگاه میکنی تیشرتت رو از تنت در میاری پرت میکنی تو ماشین حالا نوبت جاسوس دوم یعنی  شلواره،ایندفعه بیشتر حواست به کوچه هست اون رو هم در میاری و سریع میدوی به سمت خونه دوست دخترت .اگه شانس آورده باشی و شورت و زیرپوشت بنتون نباشه، زیاد هم تابلو نیستی، مطمئنناٌ توجه هیچکدوم از همسایه ها روهم جلب نکردی. در هر صورت بهت خوش بگذره!!!  

سکانس سوم – یه پارتی توپ :

پنجمین پیک مشروبت رو هم به سلامتی بقیه سر میکشی و لیوانت رو میکوبی رو میز،الان کاملا آماده ای تا مهمونی رو بترکونی،یه دختر پا هم پیدا کردی که عین خودت پایه رقصیدن و شلنگ تخته انداختنه.

بعد از چند تا آهنگ تازه نوبت میرسه به آهنگهای جدید رپ و ترنس…

تو هم که تا الان مشغول گرم کردن بودی با دختره شروع میکنی بالا پائین پریدن.اما این وسط یه چیزیو فراموش کردی!؟ چیپ ست جاسوسی تو جیب عقب شلوارت.آخه این چیپِ مادر مرده وظیفش جاسوسی کردنه ،پس باید موقعیت تو رو تو هر لحظه به بنتون خبر بده ،تو هم که از شدت الکل بالای خونت و تندی آهنگهای مهمونی(و احتمالا چون یه چند تا جنس مونث اطرافتن) داری با تمام وجود بالاو پائین مبپری و  باسن مبارک رو تکون میدی !!

حالا مگه این” چیپ” بدبخت تو یه ثانیه چند بار میتونه موقعیت جدید تو رو (البته همون موقعیت باسنت رو) به بنتون اعلام کنه؟پس اگه وسط مهمونی دیدی که داره از “ماتحطت” دود بلند میشه و همه دارن فرار میکنن، بدون که این دفعه راستی راستی گند زدی!!!!

   سکانس چهارم – سه روز قبل از تولد دوست دخترت

 بعد از سه روز سر و کله زدن مامانت راضی میشه که صد هزار تومان بهت قرض بده(البته دیگه هم پس نگیره) تا واسه دوست دخترت یه هدیه بخری.چه هدیه ای هم بهتر و ((دهن پر کن تر)) از یه شلوار بنتون.

روز تولد وقتی دوست دخترت شلوار رو میبینه اینقدر ذوق میکنه که میپره یه بوس از رو  لُپت میکنه(صد تومن می ارزید؟؟؟) 

دو هفته بعد: 

از ظهر که بیدار شدی!! تا الان(عصر) سی بار موبایل دوست دخترت رو گرفتی،زنگ میخوره جواب نمیده نگران میشی که کجاست و چرا جواب نمیده یه فکر توپ!!!

تلفن رو بر میداری و شماره میگیری…

بوق…..بوق…..یه صدای کلفت از اونور خط جواب میده 

– مرکز جاسوسی بنتون بفرمائید!!!

  سلام، من مشتری شماره 12….. هستم میخواستم موقعیت شلوار شماره1258….. و بدونم

(صدای صفحه کلید)

–یادداشت کنید شهرک غرب، خیابان ……..(گوشی رو  قطع میکنه) 

نــــــــــــــــــــــه!!این که آدرس خونه امین صمیمیترین دوستته!!!!!

یکم فکر میکنی بعد هم ارتباط رو پیدا میکنی:”خدایا عجب اشتباهی!!من شلوار رو اشتباهی به امین هدیه کردم…”

 لقب جدیدت مبارکه!!!!! (لقب رو خودتون حدس بزنین)

 نتیجه گیری:

1- زیر پوش و شورتتون رو از میدون امام حسین بخرین نه از بنتون

2- تو مهمونی یا مشروب بخورین یا بنتون بپوشین

3-هیچ وقت خودتون رو گول نزنین

4- مسئولین ما همه با اطلاعات کامل و تحقیقات جامع اظهار نظر میکنند

5- اصلا آمار یه مشت بچه پولدار  به چه درد بنتون و اسرائیل و امریکا میخوره؟؟   

 *  بنتون واقعا از این “چیپ ستها” در فروشگاه های خود استفاده میکند البته برای انبار گردانی نه جاسوسی.این چیپها در هنگام فروش از لباس جدا میشوند.           

** مخاطب داستان فردی خیالی با آی کیو در حد 50-60 است.لطفا سوء تعبیر نشود.

دشمن چهار شنبه, Oct 17 2007 

چندی پیش در حال گوش دادن  به رادیو وطنی بودم،مجری هم بعد از پخش ترانه ای از” شهرام ناظری”   اشاره ای داشت به دریافت لقب شوالیه توسط او بعد هم ادامه داد که ببینید هنر ایرانی چه کرده که حتی” دشمنان” ما هم در برابر این هنر سر تعظیم فرو آورده اند.

کاش کسی به این عزیزان رادیوئی میگفت: مجری محترم،نویسنده عزیز! آخه چرا خصلت خود را به دیگران نسبت میدهید؟  این اخلاق ما ایرانیهاست که اگه از کسی خوشمون بیاید تمام خصائل اهورائی و روحانی را در او میبینیم و اگه از کسی بدمون بیاد اون رو در نقش شیطان قرار میدهیم،اگر با دولت امریکا مشکل داریم پس از نظر ما موزیک امریکائی مبتذل ،بهترین فیلمهای هالیوودی  مستهجن ، مردمان اونجا فاقد خصایل انسانی و  خانواده های آنها همه سست و متزلزل میشوند. و اگه دوست” کوبا” ئیم اصلا اهمیتی نداره که اونها ذره ای اعتقاد مشترک با ما دارندیا نه.(لطفا یک نفر در مورد  مشترکات اسلام و کمونیسم تحقیق کنه!!!)

نه عزیزان! دیگران نه  اینگونه فکرمیکنند نه اینگونه عمل میکنند.در فرانسه سیاست دَخلی در هنر ندارد و هنرمند هم با روابط سیاسی کاری ندارد اما ما چگونه فکر میکنیم: دشمن ،دشمن است فرقی هم ندارد ، در تمام امور دشمن است   هم در سیاست، هم در هنر، هم در ورزش،پس اگر با فلان کشور روابط سیاسی خوبی نداریم چشم دیدن هنر اونها رو هم نداریم.

گاهی اوقات هم که از جزء به کل میرسیم،  مثلا چون سلمان رشدی دشمن ماست وچون در انگلیس زندگی میکند پس نتیجه میگیریم انگلیس دشمن ماست و یا موردی مانند اتفاقات یک سال پیش که به خاطر اشتباه یک کاریکاتوریست، دانمارک چند ماهی  به جای امریکا نشست و شد شیطان بزرگ و حتی “شیرینی دانمارکی” هم چون نامی شیطانی بود شد “گل محمدی”.

افسوس و صد افسوس که این خلق جزئی از فرهنگمان شده (اگر هم کسی اینگونه نباشد تعجب میکنیم.) و رسانه ملی!!!(اسم من درآوردی-همون رادیو تلویزیون) هم چه خوب در جهت گسترش این فرهنگ سنگ تمام گذاشته…

برگه‌ی بعد »